محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

17

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

بر قرطبه شامل شهرهايى چون جيان و ابده و بياسه و مدور و ارجونه و اندوجر بود . ابو الحزم رياستى از نوع خاص داشت . به تنهايى رياست نمىكرد و فرمان نمىراند ، بلكه رأى و نظر مىداد . جمعى از برگزيدگان قوم از رؤسا و سرداران سپاه گرد او بودند كه در مشورت و تدبير كارها به آنان رجوع مىكرد و فرمانها را به نام آنان يا به نام « جماعت » صادر مىنمود . چون مالى از او طلب مىكردند يا امضاى كارى را مىخواستند ، مىگفت كه مرا حق دادن يا بازگرفتن نيست ؛ اين « جماعت » است كه بايد دستور دهد و من امين ايشانم . هنگامى كه كار مهمى پيش مىآمد يا عزم تدبير مسأله‌اى خطير داشت ، آنان را گرد مىآورد و مشورت مىكرد و چون كسى نامه يا عريضه‌اى به نام او مىنوشت ، نمىپذيرفت و در آن نظر نمىكرد مگر اينكه نامه به‌عنوان هيأت وزيران باشد . بدين‌گونه جهور هيچ نمىگفت و هيچ نمىكرد مگر به نام « جماعت » . جهور در كنار اين شيوهء فرمانروايى كار جالب ديگرى كرد ، بدين معنى كه از خط وزارت قدم بيرون ننهاد و از خانهء خود به قصرهاى خلفا منتقل نشد و به همين اكتفا كرد كه طبق روش مرسوم در ايام خلافت ، براى خود حاجبان و حشم قرار دهد . از اين كه بگذريم از هرگونه اظهار شكوه و جلالى روى برتافت و با همان انزوا و تواضع و قناعت كه پيش از اين مىزيست اكنون هم بزيست و با همهء مردم به نيكى و مدارا رفتار مىكرد . اين‌گونه حكومت كه در نوع خود بىهمتا بود ، در اوراق تاريخ اسلامى « حكومت جماعت » نام گرفته است . روشى كه جهور پيش‌گرفته بود ، به هرعلتى كه بوده باشد - يا به سبب دورانديشى و هوشمندى كه مىخواسته همهء رقبا و زعماى قوم و مدعيان را در كار شركت دهد تا از آنان شرى نزايد ، يا به سبب علاقه‌اى كه به شورا و همدستى و همداستانى داشته - بدون شك نمونهء بديعى است از يك حكومت شورايى يا حكومت اقليت آريستو كراسى ، در عصرى كه همهء فرمانروايان به حكومت فردى و مطلقه گرايش داشته‌اند . از مزاياى مهم اين‌گونه حكومت آن بود كه هرجا كارها نابسامان مىشد در سايهء پرچم جماعت مىخزيد و از خود سلب مسؤوليت مىكرد و هرجا كه نتيجهء نيكو به بار مىآمد به حساب او گذاشته مىشد و همگان زبان به ثنايش مىگشادند .